سرخ به رنگ عشق 2
red as love 2
اگر قرار بود یه جمله در مورد اون چیزی که از زندگی آموختی بگی.... اون جمله چیه؟؟؟؟ 1)غزاله 7 رای 11)سبا 2 رای 21)علی 0 31)احسان امو 3 رای 2)حسن 9 رای 12)بهار 7 رای 22)سها 4 رای 32)نسترن 2 رای 3)لیلا 7 رای 13)سعید 17 رای 23)زهرا 2 رای 33)مهسا 2 رای 4)مهیاس 7 رای 14)سحر 12 رای 24)نازیلا 8 رای 34)شقایق 4رای 5)پسرک عریان 0 15)ملینا 6 رای 25)پویان 9 رای 35)عسل 2 رای 6)سامان 9 رای 16)مانیا 0 26)خودم 5 رای 7)حسین 52 3 رای 17)احسان 1 رای 27)پرسه زیر بارون 5 رای 8) 4 رای 18)مانیا 10 رای 28)سحر* 7 رای 9)بهروز 4 رای 19)امیر 5 رای 29)سحر** 3 رای 10)امید 7 رای 20)من تو ما 19 رای 30)نازنین 3 رای این رای شما دوست جونیای خودمه همینجوری که میبینید ۴ تا فینالیست بیشتر نداریم. که از ۱۰ تا به بالا رای اوردن ۴ نفر بیشتر نیستن.پس این چهار نفر میرن تو نظر سنجی لطف کنید و تو نظر سنجی بترکونید واقعا ترکووووووندین سلام به دوستای گلم مهلت اعترافها تموم شد. پنجشنبه 1 دی 10 نفر اول رو معرفی میکنم. 1)غزاله اعتراف میکنم سال اول دبیرستان که بودیم امتحان فیزیک داشتیم(معلممون یه
نمه 6.8میزنه)من ته کلاس بودم یکی از بچه ها از اون جلو علامت داد که چند
تا مسئله ننوشته منم همون موقع همه سوالا رو نوشتم تو برگه موشکش کردم که
بدم بهش(عقل شیرین منو دارین ترو خدا)معلممونم داشت کتاب میخوند سرش پایین
بود ... موشک من مستقیم رفت بالا سر معلممون یه دور چرخید بعد رفت زیر
میزش قیافه ی بچه های کلاس مخصوصا من دیدنی بود....یه تکون خورد من گفتم
بدبخت شدم بعد گفت بچه ها 15مین بیشتر وقت ندارین(نفهمیده بود 2) hassaN اعتراف میکنم تو سن تقریبا 3-4 سالگی به گلهای فرش اب میدادم 3)لیلا تو آموزشگاهی که19سالگیم میرفتم از یه پسر22 ساله اسلامشهری خواستگاری کردم 4)مهیاس یک روز امتحان داشتیم دبیرمون هم یک پسر جوون خوش تیپ بود قبل از اینکه
بیاد کلاس رفتم رو صندلیش سوزن ته گرد گذاشتم بیچاره بایک کلاسی رو صندلی
نشست که نگو نشستن همانا و .............. 5)پسرک عریان دیدی بازیکنای فوتبالو از پشت تکل می کنن ؟؟؟ من اونجوری تکلیدم !!!! 6)سامان وسط فيلم. يارو از ساختمون 1000طبقه پرت ميشه پايين،منم كه غرق فيلم.... شيرجه ميزنم جلو تلويزيون تا يارو رو بگيرم نيفته بامخ رو زمين!!! 7)حسین 52 یه روزم بابام بهم گفت عدام صحالت رو کی میدن(صحام عدالت) 8)خسته در حبس زمین اخه اشتباهی جای امتحان زبان قران خونده بودم 9)بهروز اعتراف میکنم یه بار با یکی از خودم بزرگتر دعوام شد زدم و پا بفرار
گذاشتم به امید اینکه مغازمون نزدیکه وبرسم اونجا دیگه مشکلی ندارم چون
همه بچه ها هستند کمکم کنند ولی تا رسیدم مغازه دیدم هیچکس نیست هر چی صدا
و داد و بیداد کردم کسی جواب نداد واقاهه با خونسردی داخل مغازه خودمون
یدست کتک مفصل بهم زد و رفت هیچوقت از یادم نمیره 10)امید یه روز با دوستام آژانس گرفتیم داشتیم میرفتیم به یکی از شهرهای نزدیک تو
بلوار تو مسیر خونه داییم دونفر پیاده داشتن راه میرفتن مثل داییم و پسر
دائیم من از پشت فکر کردم اونان ما یه نفر جا داشتیم به راننده آژانس گفتم
جلو اون دو نفر توقف کن دائیمه و پسرش سوارشون کن گفت نه من هر دو رو سوار
نمیکنم خلاصه کلی باهاش حرف زدم ده متر جلوترشون ایستاد من هم پیاده شدم
رفتم سمتشون چند قدم که رفتم شوکه شدم دیدم اونا نیستن برا اینکه خراب نشم
سریع رفتم سمتشونو صمیمی صحبت کردم گفتم ببخشید آبرومو بخرین باهام گرم
صحبت کنین جلو دوستام ضایع نشم بعد خداحافظی کردم داشتم میمردم رفتم سمت
ماشین گفتم بریم بچه ها داییم داره پیاده روی میکنه 11)سبا اعتراف میکنم سر امتحان شیمی یه مسئله رو از روی الهام دوستم نوشتم 12)بهار دیگه
اینکه یکی دو سال که بزرگتر شدم یبار که تلویزیون سیاه و سفیدمون خراب شده
بود پیچکشتی و برداشتم و قابشو باز کردم که درستش کنم ولی نتونستم فقط
شانس اوردم برق ذخیره ی لامپ تصویرش منو نگرفت..ههه یادش بخیر 13)سعید اینم از اعتراف من 14)سحر یه روز توی یونی روبه رو یکی از همکلاسیهام(پسر )بودم ولی اصلا حواسم بهش
نبود داشتم با دوستم درمورد بازیگر مورد علاقم حرف میزدم و یکی درمیون
بلند بلند قربون صدقش میرفتم که یهو دیدم همکلاسیم با چشمای گرد داره نگام
میکنه یهو یادم اومد همکلاسیم هم اسم بازیگرست وای از خجالت سرخ شدم و
موضوع رو عوض کردم 15)MELINA اعتراف میکنم که کم سوتی نمیدم.........!مثلا چند وقت پیش......... یکی رفته بود 16)مانیا اعتراف می کنم که وقتی بچه بودم همیشه فکر می کردم یه پیرزن چاقو بدست پشت پنجره اتاقمه که منتظره من برم بیرونو گوشامو ببره. 17)احسان یه پسر بود یه کم کم توان ذهنی بود با پسر عمم که همسن خودم بود یه نقشه نیکه
تمام یه چاه توش بود یه 1.5متری شایدم بیشتر توپمون رو
انداختیم توش گفتیم محسن میری واسمون بیاریش بنده خدا هم گفت آره رفتن همانا نتونستن بیاد بیروون همان و واسه هم تعریفش میکنیم 18)مانیا یه بار وقتی بچه بودم یه لحظه احساس کمبود محبت کردم 19)امیر وای چه حاله بدی بم دس داد 20)من تو ما برق که می اومد کل محله زنگ میخورد 21)علی اخه راحت شدم عذاب وجدان گرفته بودم 22)سها عید امسال رفته بودم خرید.. میخواستم یه تی شرت بخرم 23)zahra تا اون موقع نمیدونستم منم موهامو کوتاه میکنم 24)نازیلا اعتراف میکنم بچه که بودم تحت تاثیر کارتون پر محتوای تام و جری با ماهیتابه زدم تو سر دوستم که ببینم گنجشک دور سرش می چرخه یا نه! 25)پویان اعتراف می کنم زمان کودکیم عاشق صدای منشی خانوم سیستم گویای شرکت پدرم
شده بودم !! عشقش کورم کرده بود تا اینکه به پدرم گفتم منو ببره پیش اون
خاله که پشت تلفن می حرفه این حرف من مقارن بود با ..............بقیشو
خودتون حدس بزنین / بله انفجار خنده در منزل و اولین شکست عشقی 26)ونوس(خودم) 27)پرسه زیر بارون من می خوام اعتراف کنم که تا 10 سالگی تابلوهای "دوزندگی اتومبیل" رو می خوندم "دو زندگی اتومبیل" ...!!! 28)سحر* 29)سحر** یک بار جلو یک جمع که اکثرا پسر بودن یهو خدا خواستا باده شکمم در رفت بعد یهو زدم زیر خنده همه گفتن چی شد؟؟؟؟ جالب اینجاس کسی نفهمیده بود خودم لو دادم صدارو نشنیدین من بودم 30)نازنین 31)احسان امو خبیثانه ترین 32)نسترن 33)مهسا 34)شقایق عاشق خب میخوام بگم که من موقعی که بچه بودم چون خواهر نداشتم و یکم که نه خیلی 35) asal کلمات نا تمامت در اعماق ذهنم پرواز کنان من در آرزوی لبخند گرمت سرگردان و آرزوی تکرار تجربه ی عطر تنت قلب تو چه نزدیک است و اکنون فرسنگ ها فاصله....... اشکهای فراموش شده تو و من.... به خاطر آن چیزی که بین من و تو گذشت تعهدات شکسته شد،بندها گسسته شد و دروغ ها آشکار گشت مدت ها چشمهایت را به خاطر داشتم وقتی نگاهم میکردی در پناه تو،در میان بازوانت،امن و آرام اشک های فراموش شده،هرگز فراموش نخواهند شد یادگاری از من و تو. اعتراف میکنم یه بار ۱۱ سالم بود تو حموم با سر به طرز وحشتناکی خوردم زمین.اونقدر صداش بلند بود که فکر کردم الان میمیرم.همین جوری ربع ساعت افتاده بودم کف حموم و منتظر بودم از دماغ و دهنم خون بیاد و تموم شه همه چی!همینجوری که منگ بودم نگام هم به شیر آب بود که شرشر آب میریخت خیلی صحنه رومانتیکی بود. هی میگفتم الان یکی میاد سراغم و من تو بغلش جون میدم مثلا!خلاصه یه ربع گذشت نه کسی اومد نه از دماغ و دهنم خون اومد.منم پا شدم جمع کردم بساطمو! اعتراف میکنم وایساده بودم منتظر تاکسی.دیرم هم شده بود.همزمان داشتم فکر میکردم رفتم خونه شام چی درست کنم.پیش خودم گفتم کوکو سیب زمینی خوبه دیگه زیاد هم وقت نمیگیره.یهو یه تاکسی از جلوم رد شد.بلند داد زدم کوکو سیب زمینیییییییییییی!راننده وایساده بود همینجوری داشت منو نگاه میکرد.منم سریع از صحنه جرم متواری شدم. اعتراف میکنم من وقتی بچه بودم خیلی درگیر سریال "پهلوانان نمیمیرند"بودم.یه بار نصفه شب از خواب بلند شدم.در اتاق مامان و بابا رو زدم.به مامانم گفتم من باید یه چیزی رو بهت بگم.پهلوون خلیل رو من کشتم! اعتراف میکنم تا سن ۱۳-۱۲ سالگی با روسری می نشستم جلو تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت می کشیدم.زیاد می خندید فکر میکردم بهم نظر داره. اعتراف میکنم رفته بودم واسه امتحان رانندگی.خیلی هم استرس داشتم.نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو.من هم که کلی هول شده بودم به جای اینکه دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختم پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم. اعتراف میکنم که هفته قبل یکی از فامیل هامون اومده بود ایران و اصلا فارسی بلد نبود.من رو برد که از سوپرمارکت سر کوچه سیگار بگیریم.منم گفتم آقا یه بسته سیگار کنت با یه دونه اسپری مو بدید. بنده خدا پرسید این چیه؟؟ منم خیلی خونسرد گفتم این جایزه سیگاره! امیدوارم نهایت لذت رو برده باشین قابل توجه دوستان عزیز دلم: این اعتراف های من نیست خوشجل مشجلا عیدتون مبااااااااااارررک دفترم لبریز شده از احساسات شما یادتون نمیاد,رنگ تلویزیون رنگی پارسمون می پرید محکم میزدیم تو سرش رنگی میشد. یادتون میاد؟؟؟؟؟؟ کوکب خانوم و مهمان سرزده یادشون بخیر طناز جونم مرسی که این خاطرات قشنگ رو یادآوری کردی عاااااااااااااشقتم خیلی زیاد.... روز دختر مبارک اینم به افتخار تمام دخترااااااااااااا کلاغه به روباهه میگه: گفتی آواز بخون که پنیر از دهنم بیافته؟ روباهه میگه: پـــ ن پـــــــ می خواستم واسه آکادمی موسیقی گوگوش ازت تست بگیرم! رفتم سم بخرم واسه سوسک یارو میگه میخواین سریع بمیره؟! پـــ نه پـــ میخوام شکنجش کنم ازش اعتراف بگیرم!! ساعت 7 صبح داییم به گوشیم زنگ زده برداشتم میگم: بــــــــله!؟ میگه اِ خواب بودی؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ سر صبحی صدامو شکل داریوش کردم حال کنی! سر جلسه امتحان می گم استاد چقد دیگه وقت داریم؟ میگه تا آخر امتحان؟ پَـــ نَ پـَـــ تا ظهور آقا امام زمان زنگ زدم به دوست دختر دوستم فوت میکنم میگه مزاحمی؟میگم پَـــ نَ پَــــ نسل جدید کولرهای ال جی هستم با دو سیم کارت مجزا اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه...هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته جارو دستم بود داشتم میرفتم اتاقمو جارو بزنم ... عمه ام دید گفت داری میری جارو بزنی؟! پَـــ نَ پَـــ زنگ زدم بچه ها بیان قسمت ده هری پاتر رو بسازیم سوسک اومده تواتاق دمپایی رودادم مامانم..میگه بزنمش؟؟؟میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بده پاش کنه تندتر بدوه !! مگس اومده تو خونه رفتم حشره کش آوردم مامانم میگه میخوای بکشیش؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ ، دو دقیقه دیر رفتم سر کلاس، استاد میگه شما دانشجوی این کلاسید؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــ دانشجوی کلاس آواز استاد شجریانم! شما استاد شجریانید؟ ساعت ١١ اومدم خونه مامانم میگه الان اومدی؟ میگم پــَه نــَـه! ٢ساعت پیش اومدم الان تکرارش داره پخش میکنه رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟ کمرم درد می کنه یه پارچه بستم بهش. داداشم میگه کمرت درد می کنه؟ بچه داییم به دنیا اومده .. همه خوشحال و اینا .. مامان بزرگم برگشته نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاط داداشم گفت علی دزده؟ رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟ به همون اندازه که حال کردین نظر بدین ![]()
![]()
مرسی از نظراتتون![]()
![]()
![]()
یعنی اونایی![]()
راستی مرررررررررررسی از اعترافای قشنگتون![]()
عاااااااااااشششششق همتونم.بوس بوس![]()
![]()
)

اونم خیلی مفتضحانه تو اوج گرما ! حالا زمستون هم نبود که بگی سر خوردیم !!!!
من برگشتم گفتم بابا از من بپرسین من خودم ترجع مقلیدم(مرجع تقلید)






یه بار تو دبیرستان چه با اعتماد به نفسی کتاب قران دستم بود داشتم میخوندم قبل امتحان
دیدم دست بچه ها کتاب زبانه با خودم گفتم عجب ادمایی هستن
چقدر بیخیال جای قران زبان میخونن انگار قران درس نیست
یعنی اینقدر اسون گرفتنش
با اعتماد به نفس تمام رفتم سر جلسه
ورقه ها رو که دادن
دیدم 
وای خدای من انگار ایناهم
نه ایندفعه من 



کلاس اول بودیم
دختره بهم گفت بیا بوسم کن اما من خر چون چیزی نمیفهمیدم گفتم نمیخوام
الانم مثل سگ پشیمونم که بوسش نکردم
آخه الان ندیدیتش چه دختر ماهی شده
الان دیگه رفته دانشگاه و مثل قبل دوسم نداره

حمام....... من میخواستم آدرس یه لیف بهش بدم که برداره.......(البته از پشت در
بسته.....سوءتفاهم نشه
) بعد این لیفه عروسکی بود (شبیه خرس عروسکی)
بعد من یکدفعه هول شدم و گفتم همون ( لوف خروسکی ) رو میگم دیگه!
( loofe kharoosaki )

جاتون خالی ما دوتا یه کتکی نوش جان کردیم که هنوزم که هنوزه یادمونه
خودمو زدم به بیهوشی که مامانم بیادو منو ببینه بهم محبت کنه . یکی دو
ساعت موندم خبری نشد بلند شدم رفتم سراغ مامانم دیدم اصلا مامانم خونه
نبوده

بعد چند لحظه فکر فهمیدم که در حین دست شستن وقتی دستام رو با مایع دستشویی میشستم اب خوردم و قل قل کردم
وقتی برق میرفت با یکی از دوستا میرفتم زنگ خونه هارو چسب میزدم 
قرار شد یه روز دوشنبه حرکت کنم اما همان روز دوشنبه یکی ازم برسید کجایی گفتم
تو خونه هستم یه دفعه جا خوردم که من گفته بودم دارم میرم تایلند همه هم فهمیدن من چکار کردم منم زود اعتراف کردم خیالی بود
رفتم داخل مغازه .. با پرستیژ میگم سلام اقا.. ببخشید تی شرت تو خونه دارید؟
بعد مامانم باهام بود مرده بود از خنده 
(اخه میگه تی شرت مهمونی هم داریم؟؟؟؟)
فکر میکردم موها رو که کوتاه میکنن
ادم دردش میاد

شکمش 1 قدر از خودش جلوتر میرفت.اکیپ ما 3 نفر بود.البته توی کلاس های کنکور.
به
قدری گشنم بود که کم کم صدای شکمم هم داشت درمیومد.گفتم استاد استراحت
بدین.انگار همه منتظر این جمله من بودن.همه با هم گفتیم استاد استراحت
بدین خسته شدیم.اونم سفت و سخت میگفت 5 دقیقه تو همین کلاس اجازه میدم نفس
بکشین.

خلاصه
از بین بچه ها فقط من بودم که خیلی اصرار داشتم.چون اگر صدای شکمم در
میومد دیگه نمیتونستم سرمو بالا بگیرم.استاده ازم پرسید می خوای بری پایین
آب بخوری؟؟؟؟ گفتم نه.گشنمه می خوام برم یه چیزی بخورم.گیر داد چی می خوای
بخوری؟؟؟؟منم گفتم یه چیز خوشمزه.
3
تا4 بار این سوالو تکرار کرد و منم همین جواب رو دادم.تا اینکه گفت حالا
که همه رو فرستادم پایین تورو اینجا نگه داشتم می فهمی....
یادش بخیر منو آخرین نفر فرستاد پایین. منم
هی خدا خدا میکردم صدا شکمم درنیاد
نمی دونی وقتی شنیدم دارم اشتباه می خونم چقد به خودم خندیدم...!!!



وقتی
اثاث و بردیم تو خونه زدیم تا اسانسور بیاد بریم پارکینگ.وقتی رفتیم تو
اسانسور دیدیم اسانسور گیر کرد.کلی خندیدیم گفتیم روحه لای در گیر کرده.
بعد یهو در باز شد خواهرم از اسانسور پرید بیرون.در اسانسور بسته شد و اسانسور رفت پایین
اینقدر خندیدیم که دو تایی شاشیدیم ناگوار.
3 بار این قضیه اسانسور تکرار شد و عین 3 بار ما شاشیدیم نا گوار


کاری که کردم چون زن عموم فوق العاده ترسو هست یه دونه مارمولک رو با هزاربدبختی گرفتم و وقتی زن عموم اومد خونمون انداختم تو دلش
بیهوش شد و کارش به بیمارستان کشید و من یه هفته خونه دائیم خابیدم و جرات اومدن به خونه رو نداشتم
البت یه کتک حسابی هم از بابام خوردم 

وسط خیابون 1پسرودختر بغل هم اونم خوابیده .خیلی بد بود کلی خجالت کشیدم
چشتون روز بد نبينه با مخ رفتم تو زمين . دوستام به طرز وحشتناكي شروع كردن به خنده . تو همون لحظه يه پسر از كنارمون
گذشت از ترس اينكه اين صحنه ي وحشتناك رو ديده باشه سرخ شدم. اما بدون هيچ خنده اي از كنارمون گذشت....
گفتم عجب پسري . ديد من بد خوردم زمين بهم نخنديد كه خجالت نكشم. همين جوري كه داشتم به كمالات اين پسر فكر مي كردم
دو تا خونه جلوتر در خون رو باز كرد و رفت تو بعد . يه هو يه صدا هايي از تو خونه اومد.....
فكر مي كنيد صداي چي بود ......پسر داشت به طرز وحشتناكي مي خنديد........... به نظر شما هم داشت به من ميخنديد؟
ناز نازی بودم اونقدر کارای بد میکردم بعدش اونا رو گردن 2 تا داداشم مینداختم
بیچاره ها اونقدر از دست مامانم چوب خوردن که نگو
منم خیلی ناراحت میشدم ولی چیکار میکردم وقتی مرکب رو رو رو فرش میرختم و
پاک نمیشد ویا ..........!!!!!
همیـــــــــ ـن پارسال
من و نیوشـــــــ ـا دوستم میخواستــــــ ـیم باهم حرف بزنیم البته خصوصی ولی دختر
خاله ی نیوشا حاضر نمیشد بره اونور
خیلی هم کوچولو بود
اول ابتدایی بود
منم چون با نیوشا کار مهمی داشتم یه فکری زد به سرم و با نیوشا هماهنگ
کردم
خلاصه رفتم پیش ساینا نشستم و گفتم
ساینا جونم
تو آرزویی داری؟
اونم گفت آره و گفتم اگه اونو به چیزای بی جون بگی مثل در+دیوار+بخاری+تخت
خواب+قاشق+لیوان و هرچیزی مث اینا اونا برآورده میشن؟
اونم گفت همه چیز؟
گفتم آره ولی بی جون باشه و این رازو به کسی غیر اونا نگی!!
ساینا هم شروع کرد با تخته خواب درد و دل کردن
نیوشا هم حرف های منو باز گفت برای ساینا و حسابی سرگرمش کرد
بیچاره تا یک ماه این کارش بود تو باشگاه همه میگفتن دیوونه شده
و من و نیوشا فقط میخندیدیم
.اگه خوشتون اومد و استقبال کردین سری دومش رو هم براتون میذارم.مرسی از همتون![]()
![]()
.عیدتون هم مبااااارک.![]()
![]()
چون جالب بودن گذاشتم تو وبم تا شما هم شاد بشین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

روز و شب شکر میکنم او را که تو را به من داد
عطر شعری که به عشقت نوشته ام فضای اتاقم را پیچیده
فکر کنم آسمان دیشب آخرین حرفم به تو ،را شنیده
که اینگونه ستاره باران کرده احساسات مرا ،
فدای آن کسی شوم که به این حال و روز انداخته مرا
فدای تو ، عزیزم نگفتی من بیشتر دوستت دارم یا تو؟
گفتی تو مرا بیشتر دوست داری ،
پس هنوز مانده تا باور کنی یک دیوانه را در قلبت داری
از دلتنگی تو ،اشک میریزد آرام آرام این دلم ،
خیالی نیست ، عاشقی دیگر همین است گلم
تو باش ، این اشکهایم فدای تو ، بی قراریها ، انتظار و سختی هایم به عشق یک لحظه در آغوش گرفتن تو
به عشق یک لحظه دیدنت میگذرانم سالها را ، کسی چه میداند احساس درون قلب ما را ، کسی چه میداند عشق ما چیست ، یا آن عاشقی که از عشق میمیرد هیچکس جز من و تو نیست!
هوا ، همان هواییست که تو دوست داری ، دلتنگی دیگر معنا ندارد وقتی که همدیگر را در قلب هم داریم
آن گلی که آورده بودی برایم ، روبروی من است ، در کنار پنجره اتاقم
من که هر روز تو را میبینم کنار پنجره اتاقم
گل من ایستاده است در مقابل چشمانم
عطر تو عاشقانه پیچیده اینجا
احساس آرامش میکنم وقتی تو را میبینم ، تو در کنارمی ، در کنار پنجره، همینجا
شما یادتون نمیاد,اولیا شلخته, دومیا پاتخته,سومیا رئیسن,چارمیا پلیسن, پنجمیا روفوزه یوری میرن تو کوزه.این شعر رو با افتخار در کلاس سوم میخوندیم!
شما یادتون نمیاد,قبل زنگ ورزش دم کلاسا آویزون بودیم ببینیم کی شلوار ورزشی آورده قرض کنیم منفی نگیریم.
شما یادتون نمیاد,اون روزا ما به"برچسب" می گفتیم عکس برگردون"
شما یادتون نمیاد,حداقل یه بار تو بچگی در یخچال رو آروم می بستیم و از لای در به زور نگاه میکردیم ببینیم کی چراغش خاموش میشه.
شما یادتون نمیاد,گلنار مثل گلی بود که گفتن پرپر گشته, شکر خدا دوباره به ده ما برگشته.
شما یادتون نمیاد,آینه,آرایشگاه زیبا,همسران,روزی روزگاری,خودروی تهران 11,حرف تو حرف,سیب خنده,ببخشیدشما,نودشب,جنگ77.
شما یادتون نمیاد,مهمترین دغدغه اول مهر این بود که (خانم دفتر چندبرگ برداریم برای این درس؟)
شما یادتون نمیاد, از جلو نظااام.
شما یادتون نمیاد,اون موقع ها اگه یه آدامس موزی رو درسته میخوردی انگار قتل کردی!همیشه نصفش می کردن میدادن دستمون.





![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میخوام بزنم زیر بغلش بوی عرق نده
::میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد
:: گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ادای داداش کایکو رو در بیارم.
میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟...پَـــ نَ پَـــ میخایم همین جوری
ولش کنیم اسمش بشه:... نیو فولدر
پـَـَـ نــه پـَـَــــ "زوروِ " داره از دست گروهبان گارسیا در میره
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!
| Design By : Pichak |


